الآخوند الخراساني ( مترجم وشارح : جميشد سميعى )
74
كفاية الأصول ( فارسى )
به عبارت ديگر : اگر هيچ فردى از انسان در خارج وجود نداشته باشد ، و يا اصلا متكلّمى به اين قضيه تفوّه نكند ، باز هم انسان نوع است . پس : نوع بودن انسان ، صفتى قائم به نفس متكلّم نمىباشد ، تا كلام لفظى متكلّم برآن دلالت كند . در نتيجه : اين قسم از كلام لفظى صرفا دلالت دارد بر ثبوت نسبت ميان طرفين اسناد در عالم نفس الأمر و نه بر ثبوت صفت قائم به نفس . به عبارت روشنتر : واضع هيئت جملهء خبريه را براى علمى كه در نفس متكلّم و يا مخبر است وضع ننموده بلكه ، براى دلالت براى ثبوت يك نسبت در عالم واقع و نفس الأمر ، ميان دو طرف وضع نموده است . * مراد از كلمهء ( نفس الأمر و يا واقع در اين عبارات ) چيست ؟ قيد ثبوت و سلب و ظرف تحقّق نسبت است ، يعنى : ثبوت يك نسبت و يا سلب آن در نفس الأمر است . * معناى نفس الأمر چيست ؟ 1 - گاهى گفته شده مراد عالم امر است . 2 - گاهى گفته شده : نفس الشىء . علامهء طباطبايى مىفرمايد : الظرف الذى يفرضه العقل لمطلق الثبوت و التّحقّق . « 1 » * در تبيين فرمايش علامه بفرمائيد قضاياى صادقه به لحاظ موطن ثبوت نسبتشان بر چند دستهاند ؟ بر چهار دستهاند : 1 - قضايائى كه مطابق و مابازاء خارجى داند ، يعنى دلالت دارند بر اينكه محمول در عالم خارج ، براى موضوع ثابت است ، نسبت نيز به تبع موضوع و محمول در خارج محقّق است از جمله : 1 - قضاياى شخصيّهاى كه در محاورات و مكالمات روزمرّه به كار مىروند ، زيد قائم ، محمد يضحك و . . . يا مفاهيم و معقولات ثانيهء فلسفى كه ظرف ثبوت و تحقّقشان خارج است : عليّت و معلوليّت
--> ( 1 ) . نهاية الحكمة : ص 15 .